عليعلي، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

پسرم قند عسلم

بدون عنوان

مهدی دیگه نمیزاره پوشکش کنیم چون خودش میره دستشویی که بهش میگه آب بازی...... تو آشپزخونه بود که یهو به بابا میگفت آب بازی آب بازی  بابا که دید داره دیر میشه گفت همینجا..... تو گفتی:ببین بابا کار اشتباهی کردی چون از این به بعد یاد میگیره و به جای دستشویی میاد تو آشپزخونه یکساعت بعد حرفت تحقق پیدا کرد و مهدی به جای دستشویی پرید تو اشپزخونه..... البته حق با بابا بود چون مهدی 5 ثانیه زودتر میگه......وگرنه هم فرش و لباستش کثیف میشد....    
3 تير 1396

بدون عنوان

بعد از تعطیلات عید با خاله فهیمه رفتیم کتابخونه.......هفته قبل مدیر کتابخونه ازت درمورد کتابها پرسیده بود گفته بودی الان نمیتونم براتون بگم چون سروصدا داره..... این دفعه یه نگاه به اینورو اونور کردی دیدی خلوته هفت خوان رستم و با صدای آروم براش خوندی.... اونم تا آخرش گوش کرد بعد بهت جایزه داد ...  گفتی :من با خالم کارت بازی میکنم و با مامانم شطرنج اونم خندیدو گفت کارت بازی هم خوبه یهنی آدم و لو میدی همچین که نگو
31 خرداد 1396

بدون عنوان

به مناسبت ماه رمضان،مسجد هرشب برای بچه ها برنامه داره......استخر توپ،کلاس نقاشی،دومینو،مسابقه های خیلی باحال و خنده دار،ماروپله بزرگ که بچه ها جای مهره وایمیسن،طبقه پایین هم چندتا فوتبال دستی و میز تنیس با والیبال نشسته اس،بنای ساختمون 5 هزار متره که ما بیشتر طبقه بالا میریم،کلاسهای مشاوره فرزندپروری با بهترین مشاورها که واقعا کارشونو بلدند و میز پذیرایی که تو ومهدی هر 5 دقیقه یکبار بهش سر میزنید،محیط خانوادگی و خیلی عالیه،پدرومادرارو جدا نکردن و موقع کلاس های آموزشی روانشناسیشون،بچه هارو نگه میدارن که بابا مامانا بتونن باهم کلاس و شرکت کنن.....در یک کلام فوق العادس...... رفتار اجتماعی شما دوتا هم خوبه نه زور میگید نه میزارید بهتون زور بگن...
31 خرداد 1396

بدون عنوان

مهدی از 6 ماه پیش که تونست بگه دادا،هر خوراکی که بهش میدادیم اون یکی دستشم دراز میکردو میگفت دادا  دادا..... تا برای تو هم نمیگرفت نمیرفت...... از درخت میوه میکندیم سریع میگفت دادا دادا یبار که بابا و مهدی باهم رفته بودند هندونه به شرط چاقو بخرند فروشنده تا یه تیکه بهش داده بود سریع اون یکی دستشو دراز کرده بود و گفته بود :دادا دادا بیرون هرجا هر کی بهش خوراکی میداد سریع دادا دادا میگفت و برای تو هم میگرفت..... دیروزم دعواتون شد ماشین و از دستش گرفتی مهدی زد زیر گریه،برای اینکه آرومش کنم بهش آلو دادم،تو گریه بلند بلندش دستشو دراز کردو گفت دادا دادا........
30 خرداد 1396

بدون عنوان

انقدر از خرابکاریهای همدیگه ذوق میکنید که نگو و نپرس...... تازه کلی هم همدیگرو تشویق میکنید .......  
30 خرداد 1396

بدون عنوان

مهدی همیشه دمپایی های ترو میپوشه تو هم خیلی عصبانی میشی ...... ولی فقط بهش میگی نپوشه و ازش میگیری...... دیروز بازم دمپایی ترو پوشیده بود بهش میگفتی: آخه پس تو کی بزرگ میشی بهت بفهمونم دمپایی منو نپوشی .....چند بار بهت بگم آخه اینارو اروم بهش میگفتی ....ولی کو گوش شنوا
30 خرداد 1396