عليعلي، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

پسرم قند عسلم

بدون عنوان

یه کارایی بعضی موقع ها میکنی که نمیشه درموردشون حرف بزنی،رفته بودیم عزاداری،یه حرکت زدی در حد تیم ملی......ولی به قول بابا اینارو نمیتونی جایی تعریف کنی   از این دست حرکات نادر زیاد داری مثلا داشتیم از مکه برمیگشتیم تو فرودگاه،ماشینو گذاشته بودیم پارکینگ خیلی مراقب بودیم که خدای نکرده تو کارت پارکینگ و نبینی ،مثل روز برامون روشن بود فاتحش خوندس بابا چند بار تو مکه پرسید جای کارت پارکینگ امنه دیگه........ خلاصه لحظه ایی که ماشینو گرفتیم و میخواستیم بیایم بیرون ،تو یک لحظه کارتو برداشتی از شیشه کمک راننده انداختیش تو در.........  ما اول متوجه نشدیم چندبار تو ماشین و گشتیم چندبار مسیری و که اومده بودیم سرآخر بدترین احتمال ...
19 مهر 1395

کلید

4سال و 2ماه و 3 روز برای دوچرخت قفل فرمون گرفتی که دو تا کلید داره،روزی ده دفعه میری پایین و میای و هردفعه کلید دوچرخت و میخوای بهت گفتم کلیدتو یه جای مشخص بزار من دیگه دنبالش نمیگردم...... با خنده گفتی هه شما که خودتون همش کلید خونرو گم میکنید...... سرسنگین پاشدم کلیدتو پیدا کردم..    ..... ما از هر 10 دفعه ایی که میریم بیرون حداقل 6 دفعش کلیدو جا میذاریم،از نگهبانی پیچ گوشتی و میگیریم درو باز میکنیم،سه تا نگهبان داره هر دفعه که مارو میبینند خودکفا پیچ گوشتی و تقدیم میکنند..... جالب اینجاست با بابات هیچی بهم نمیگیم که حالا تقصیر منه یا تو،تازه کلی خوشحالم میشیم تونستیم درو باز کنیم........ انقدر که شما دوتا موقع بیرو...
19 مهر 1395

بدون عنوان

اما دلیل انتخاب اسمای قشنگتون: ما هممون عاشق اسم علی بودیم اصلا از طرف بابا عباس ،جداندرجد اسمشون علی بوده،بابا عباس هم چون پسر دوم بوده اسمشو گذاشتن عباس،اسم عمو بزرگم هم علی بوده..... خاله سمیرا هم میخواست اسم آرش و بزاره علی،ولی عمو هومن به آرش راضیش کرد خداروشکر......دایی سعیدو خاله فهیمه هم همینطور،خیلی این اسم و دوست دارن...... اصلا به اسم دیگه ایی به جز علی فکر نکردیم ...   اسم مهدی و هم من انتخاب کردم،هم اسم قشنگیه هم اینکه اسم تو اسم اولین امام و اسم مهدی اسم آخرین امام.... بابا اسم حسین و خیلی دوست داشت یبار فقط سرش بحث کردیم و قرار شد به تو بگیم و هرکدومو که تو انتخاب کردی..... تو هم مهدی و انتخاب کردی... ...
16 مهر 1395

بدون عنوان

همه بچه ها باهوشن ،اما اینکه کدوم نوع هوششون بیشتر باشه با هم فرق میکنن....تو و مهدی یادگیریتون فوق العادس .... برای همین من و بابا خیلی مراقبیم ..  یبار داشتم با یکی از دوستای صمیمیم حرف میزدم به شوخی بهش گفتم برو گمشو رو هوا گرفتیش و ورد زبونت شده بود.... .. حالا خداروشکر منو بابا اصلا اهل حرف بد زدن نیستیم .... وگرنه دیگه هیچی دیگه.....    مهدی سرش خورد به مبل،بابا با دست مثلا مبل و زد .... الان کافیه بهش بگیم نه،کف گرگیه که اومده..... تو ماشین پیش هم نشسته بودیم تو حواست نبود خوردی بهش با چنان سرعت و قدرتی زد تو صورتت که نتونستی حرکت کنی .... 4 تا پشت سر هم با دوتادستش، دقیقا عین خرس پاندا تو تیکن4 خواستم...
16 مهر 1395

بدون عنوان

دیشب که با بابا داشتید برمیگشتید تو ماشین به بابا گفتی خیلی دلم برای امام حسین میسوزه .......بعد گریه کردی.....
16 مهر 1395

بدون عنوان

شبها با بابا میرید هیئت، بابا براتون لباس مشکی خرید، وقتی میخواستن چایی بدن خودت رفتی بهشون گفتی که میخوای کمک کنی واونا هم قندو بهت دادن که پخش کنی...... وقتی بابا گفت تعجب نکردم اگه اینکارو نمیکردی جای سوال داشت.....
16 مهر 1395

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

السلام علی الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین..... 1400 سال پیش بدترین و بیرحم ترین آدمهای دنیا ،داغی به دل شیعه گذاشتن که با گذشت این همه سال،هرچه بر سرو سینه میکوبندو عزاداری میکنن،واشکهایی که از این درد جگر سوز میریزند ،حاشا که ذره ایی از اون کم نشده........ السلام علی الحسین و علی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین
16 مهر 1395

کنسرو بلال

یکی از همسایه های باغمون یه گونی بلال برامون آورد،مونده بودیم چیکارش کنیم....  بابا هر چی به نگهبانی داد بازم کلی مونده بود و اینگونه بود که من دوباره گول ترو خوردم و باهات کنسرو بلال درست کردم......   همه بلال هارو خودت پوست کندی و ریختیم تو قابلمه...... وبعد از کلی شیطنت درستشون کردیم......  
11 مهر 1395

گرگم به هوا

دیشب داشتیم گرگم به هوا بازی میکردیم من داشتم در میرفتم مهدی رو مبل نشسته بود و داشت مارو نگاه میکرد من رفتم رو مبل،تو نتونستی خودتو نگه داری با سر خوردی تو دهن مهدی لبش خون اومدو باد کرد........ من هیچی بهت نگفتم خیلی ناراحت شدی رفتی تو اتاقت گریه کردی دیدم خیلی ناراحتی گفتم:بازی اشکنک داره سرشکستنک داره مهدی هم یکم گریه کرد بعد سنگ قیچی کاغذ بازی کردیم........ خیلی این بازی و دوست داره دستشو مثل ما حرکت میده و غش غش میخنده
11 مهر 1395